نام هایی بر سنگ فرش شب

 

نام هایی بر سنگ فرش شب


 

در کوچه‌های خاموشِ چند روزِ آتش و آه،

نام‌ها افتادند از لب‌ها، و بر سنگفرشِ شب

خون، معنیِ تازه‌ای از وطن نوشت.


مردمی بودند با دست‌های خالی و قلب‌های پُر،

که صبح را باور داشتند و شب، زودتر از خواب،

به دیدارِ ستاره رفتند.


باد، هنوز صدایشان را می‌آورد

از پنجره‌های نیمه‌بسته:

نان، آزادی، زندگی


واژه‌هایی ساده که بهایشان سنگین شد.


مادران،

با چشمانی که تقویم ندارند،

هر روز را سال می‌شمارند؛


و پدران،

سکوت را چون کوهی بر شانه می‌کشند.

ای آنان که رفتید،

نامتان در حافظه‌ی خاک نمی‌میرد؛

در رگ‌های شهر جریان دارد


و هر سپیده،

به احترامِ شما

آهسته‌تر طلوع می‌کند.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

استفاده جمهوری اسلامی از موادشیمایی سمی